|
آدمیان همگی طبیعتن خاستار دانش اند. ارسطو
|
"ایزونومی " واژه ای باستانی و یونانی است بالیده در و بر خاسته از طب یونانی . آماج آن حفظ و ایجاد تعادل و هماهنگی میان عناصر یک کل اندامین (ارگانیک) است به مثابه ی یک کنش (پراتیکا) در مانگرانه و در عین حال نظریه (تئوریا ) ای آسیب شناسانه (پاتولوژیک ) . " ایزو " ها واستاندارد های امروزین برگرفتی از همین فن واژه ی باستانی اند
ايزونومياي طب يوناني معطوف به توازن و هم نشيني پايدار نيروهاست در معنایی نزدیک به " هارمونیا " دیگر مفهوم / واژه ی یونانی . تهاجم نيروها به يكديگر تعادل پهنه ي همنشيني را به هم مي زند ( آپولونی / دیونیزی نیچه ؟ یا آناکسامندر ؟ ) طب يوناني " بيماري " و " سلامت " را چگونگي آرايش نيروها مي داند نا آرامي نيروها با بر هم زدن تعادل ارگانيسم را به بحران نا متوازن شدن مي كشاند.
در رویه ای متفاوت با افلاطون ارسطو تاکید بر ترجیح علوم طبیعی به ریاضی دارد ( در طبقه بندی علوم نزد ارسطو سخنی از منطق نمی رود!) گزاره های سیاسی او- تنها - دوسیده و همسرشت به آکسیوم ها و " ایده " ها نیستند او گزاره های سیاسی را تنها با نگاه مفهوم نگر رصد نمی کند خصلت " طبیعی" رویداد بخشی از نگرش طبیعت نگرانه ی اوست فیلسوف طبیعی دان مفهوم " ايزونوميا " را در طب يوناني مي شناخته و چه بسا به آن بسيار انديشيده باشد :
ارسطو در رساله ي " سياست "- كتاب چهارم - سامان وسامانه ی سياسي را بر محور " تعادل " تعريف مي كند براي او حاكميت يعني نظارت به هماهنگي نيروها . بر اين پايه او بهترين هر چيز را" ميانگين هرچيز" مي داند او در" سياست " فيلسوفي ميانه رو به شمار مي رود.
در تفسير ما ازسخن ارسطو : " ميانه روي " مواظبت ارگانيسم از برهم خوردن" تعادلي "است كه راس الا مور يك اندام سياسي به شمار مي رود. سياست به زعم او انديشيدن و فراديد داشتن " ايزونوميا "ست از این منظر فیلسوف طبیب / سیاسی یونان قلمداد می شود!
پرسش ما اين خاهد بود: چه قرابتي است ميان انگاره ي ليبراليسم و نظام های سياسي يونان؟
مي خاهيم بگوييم : در دو سوي سنت يوناني و لاتين (رمي) مفهوم " آزادي" از آن روم است تاكيدمان اينجا برانديويداليته بودن و شدن " آزادي " است مي گوييم : مسئله ي دموكراسي در يونان " قدرت " است نه " آزادي " .
فقدان كلمه اي مشعر بر آزادي در زبان يوناني دلالت بر خاستگاه لاتيني آن دارد . در وجه امروزينش " آزادي " بر گرفته از " ليبرتاس " در زبان و سنت لاتيني است سكوت زبان يوناني هر آينه استدلال ما را وجهي ايجابي مي بخشد !
تمایز می گذاریم بين " دموكراسي فرمال " كه مبتني است بر دموكراتيزاسيونيته كردن قدرت و ساختار سياسي با " دموكراسي نرماتيو " كه همرا ه با دموكراتيزه کردن قدرت حافظ آزاديهاي فردي است . فرجام تراژيك سقراط روشنگر كاركرد دموكراسي فرمال يوناني است . وسوسه مي شويم : يونان ادراكي از نرماتيويته شدن دموكراتيزاسيون ندارد!
انديشه ليبرالي با تاكيد بر " فرد " و آزاديهايش مي آغازد : اساسن آموزه ا ي رمي / مسيحي . جا دارد بپرسيم يونان به فرد چگونه مي نگرد ؟ ترم پيشنهادي ما پرسش و تشكيك در مباني آزادي فردي درانديشه و نظام سیاسی يونانيان است باب پرسش را باز مي گذاريم .
اینکه چگونه یونانیت اندیشه را محض و نه کاربردی خاسته و داشته است البته پرسشی مزاحم است توصیف تمایز ها آسان می نماید : یونان است که ریاضیات را به علم محض بدل می کند :
" اریثمتیکه " که تمایز دارد مثلن با رویکرد پراگماتیستی به گزا ره های ریاضی ( = لوگیستیکه ) که محصولی اساسن بابلی مصری است. اینکه ریاضیات یونانی اریثمتیکال است و بر تئوریای ریاضی استوار است امر واضحی است میتوان تفکر فلسفی را نیز همبوده با بعد ریاضیات یونانی در نظر گرفت چرا که می دانیم مفهوم " متمتیکا " که مشعر بر نظریه ی ریاضی است تفسیری متاخر است یونانیان آنرا علم یا نظریه ی " آموزش " می شمردندو ریاضیات نیز در زمره ی عناصر فرهنگی خرد یونانی و داخل در مفهوم " پایدیا " قلمداد می شد .
دو پدیده ی خویشاوند در ذهن یونانی یعنی ریاضیات محض و فلسفه چگونه در سرزمین یونان و نه در دیگر گستره ها روییده اند هر آینه اگر در دام نبوغ یونانی نیفتاده باشیم و آنها را هدیه ی خداوندان المپ ندانیم؟!
مفهوم " پداگوژی " به زعم ما می تواند فرایند اندیشگی محض را در ذهن و جهان یونانی تبیین کند اینکه پداگوژی را اینک چه می نامیم اساسن از دایره ی بحث ما بیرون است .در یونان پداگوژیکی برده هایی هستند که کودکان را به مدرسه می برند و ملازمان دانش آموزی هستند .اینکه اقتصاد یونانی مبتنی بر برده داری بوده است شاید گره گشای پرسش ما باشد. یونانیان رها از تعلقات عملی روزمره و سپارش این امور به بندگان خود خدایگان اندیشه گشته اند!
آیا اندیشش رهایش از روز مره گی است ؟ یونانیان پاسخی مثبت را به این پرسش داده اند : خرد روزمره خردی است در احاطه ی معاش بدینسان نخبه گرایی یونانی از دل برده داری زاده می شود و می بالد حال چه آن را مذموم شماریم و چه امر محتوم تاریخ یونانیان این حقیقت دانش ورزی یونانی است!
اين صورتبندي آشنا را مي شناسيم : جهان تشكيل شده از آب است . طالس ملطي چنين مي انديشيد .
پرسش ما اين است : جهان از آب ساخته مي شود يا آب هست ؟
گسترده تر : علل نخستين فلسفه ي ملطي مبدائي تقويمي اند يا منطقي ؟
اخذ عبارت " هست " اشاره به امري مستمر دارد "هست " عبارتي هماره – بود است .سخن بر سر " آغاز " با تحليل در – زماني ماجرا نيست پرسش اين نبوده است : جهان روزي روزگاري از چه ساخته آمده است ؟ رويكرد طالسي يك برش هم – زماني است يك امر خارج از قاعده ي كرونولوژيك است .مي بايست پرسيده باشد : جهان آنچنانكه پيش روي ماست از چه جوهره اي برخوردار است؟ مي بايست بپرسد : اشيا در ذات خود از كدام جوهر منتزع مي شوند ؟
مي گوييم : علت ميلطوسي علت تقويمي نبايد باشد .مسئله جستجوي پروبلماسي آغازيا مبدا زماني جهان نيست . پرينسپيوماي ميلطوسي كوشش براي رسيدن به آغازه اي منطقي است .جهان در پيكر بندي بي زمان شده اش چه مي تواند باشد ؟ با حذف " بوده " پرسش از "باشيدن " جهان است .
رويكرد ميتولوژيك رويكردي در- زماني است " تئوگوني " هسيودي چگونگي تشكيل را بر مي رسد روند تشكيل جهان چگونه بوده است. ميدان آن آغازي است كه پيش و پس دارد و بر فهرست خدايان افزونه اي نيست اساطير همواره متكي بر انگاره اي در زماني اند . اسطوره توضيح" چگونه بود" جهان است چگونگي يا " چگونه – هست " آن فرايندي لوگوس وار است در اين معنا ميلطوس آغاز ي بر فلسفه خاهد بود (راهمان را از گادامر فيلسوف جدا كرده ايم !).
ملطيه آغاز رويكرد گذار از ميتولوژي به تحليل لوگوستيك جهان است متن ما در چنين راستايي بوده است همهنگام پدافند هايي بر خطوط اصلي متن بر جا مي ماند مي دانيم كه تفكيك لوگوس و ميتوس به آساني تحليل هاي ما نخاهد بود ما نيز با متن خودمان نيمه موافق و نيمه مخالفيم ما از نيمه ي موافق گفتيم باب نيمه ي مخالف همچنان باز است.